قصیده باران :

خیس بارانم . زلالم. روشنم

بوی دریا می دهد پیراهنم

می رسم از کوچه های خیس شب

ابرها آغشته با جان و تنم

آنقدر صافم که گر بیند مرا

گوید آیینه: توی این یا منم؟

گریه کردم همنفس با ابرها

تا تمام بغضها را بشکنم

لب فروبستم که در دریای دل

گم شود امواج شور و شرم

 

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٢

 

گاهی خنده گاهی گریه آخر این یعنی چه؟

گاهی سرمست و خوشحال گویی که انگار این زمین دیگر جای ما نیست.

و گاهی آنقدر مستاصل و درمانده که دیگر توان افسوس خوردن نیز نداریم.

دوستان دنیا آنقدر بی وفا و نمک نشناس است که حتی عشق را نیز قبول نمی کند و در یک آن ما را ازاوج قدرت و توانایی به حضیض ذلت و نا توانی می کشاند.من در آن موقع فقط به خدا امن می برم.فقط به خدااااااااااا.

 

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٢

 

 

درد دلم رو بشنو که حا لمو بدونی

هیچ وقت اینو نخواستی که قدرمو بدونی

من آرزو می کردم که هم زبونت بشم

امید اینو داشتم که سایه بونت بشم

چقدر که وقتو بی وقت به یاد تو نشستم

فقط تو رو می دیدم تا چشمامو می بستم

هیچ وقت باهام نموندی اما برات نشستم

زخم زبون شنیدم غرورمو شکستکم

 وقتی ازم دور بودی دنیای من سیاه بود

زنده بودم ولیکن زندگیم تباه بود.

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳۸٢

 

 

دلم گرفته امشب برای باران

بیا  بباریم به دشت و دمان برای یاران.

خنده سرخ تو مایه دلگرمی ها

بیا ای روح چمن بخوان برای دل من.

بیا و سکوت دل من را بشکن

بیا برای دل من ای گل من ای گل من.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٢

 

دوستان بعضی مواقع آدم کاری انجام میده یا تصمیمی در زندگی می گیره که واقعا خیلی براش گرون تمام میشه و بخاطر این تصمیم چه بساسالهی زیادی را باید زجر بکشه . متاسفانه من یه همچین کاری را انجام دادم که باید حالا حالا ها با این مشکل بسازم و بسوزم.من از شما می خواهم که تصمیمات مهم زندگیتان را با دقت و وسواس زیادی بگیرید و صد البته حتما از تجربیات دیگران استفاده بکنید.

در ضمن ما را هم دعا کنید.

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ دی ،۱۳۸٢

 

دوستان بعضی مواقع آدم کاری انجام میده یا تصمیمی در زندگی می گیره که واقعا خیلی براش گرون تمام میشه و بخاطر این تصمیم چه بساسالهی زیادی را باید زجر بکشه . متاسفانه من یه همچین کاری را انجام دادم که باید حالا حالا ها با این مشکل بسازم و بسوزم.من از شما می خواهم که تصمیمات مهم زندگیتان را با دقت و وسواس زیادی بگیرید و صد البته حتما از تجربیات دیگران استفاده بکنید.

در ضمن ما را هم دعا کنید.

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٢

 

نشسته ام باز کنار تو آمدي سراغم.

نگاه تو روشن شبهاي بي چراغم.

صداي من وقتي قصه داره که رنگ چشم تو غصه داره.

شب منو تو باز دوباره انتظاره.

نگاه تو رنگ بوسه داره لباي من گرم و بي قراره.

سکوت شب يک آسمونه و يک ستاره.

(چند روز است که دلم بخاطر بم می سوزد.ای دريغا مرحمی)

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢

 

نمی دونستم چی بنويسم

اين جمله را توی جايی ديدم براتون می نويسم

(نماز کارخانه انسان سازی است)

اگر به من ديد بدين براتون خوب می نويسم

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ دی ،۱۳۸٢

 

حس مشترک

دوستان نظر شما راجع به حس مشترک چي است؟

اصلا حس مشترک چيه؟ا شما با چه کساني حس مشترک دارين؟

آيا اين حس مشترک خوبه يا اين که باعث محدوديت ميشه؟

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢