در اين دنياي بي حساب و کتاب هر کدام از ما پي چيزي هستيم.

دلبسته و عاشق. شيدا و پر مدعا .

ديشب به عيادت يکي از آشنايان رفته بوديم او شخصي بي نهايت

مغرور بود و باد در سر .

او چند وقت در حين رانندگي همزمان با سکته مغزي تصادف نيز

کرده بود و بعد از 40 روز در کما ماندن و عمل هاي جراحي

سخت مغز در بيمارستان مهر زنده مانده بود.

ولي ديشب که من او را ديدم کاملا زمين گير شده بود و به علت

سکته مغزي حرفهاي نا  مربوط مي زد و دقيقا مثل يک بچه 3 ساله

 شده بود. و مورد ترحم و دلسوزي.

نمي دانم اين چه سري است که بازي طبيعت با افراد مغرور و

 با د در سر بازي سختي را انجام مي دهد .

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ،۱۳۸٢