با عرض سلام دوباره دوستان

 

دوستان من امروز دوباره امدم که چند سطري رو براي شما  بنويسم.

 

الان نزديکهاي غروب است و هوا کم کم داره تاريک ميشه . نمي دونم

 

که اين دلتنگي من از کجا ناشي ميشه ودليل اين حس من چي است.

 

البته من از اين دلتنگيها خاطرات زيادي دارم و زياد با اينها دست و پنجه نرم

 

کرده ام.

 

البته شايد دليلش اين باشه که منتظر کسي هستم که بيايد و ببينم .

 

دوستان نظرشما راجع به دلتنگي چيه و چه مواقعي سراغ آدم مياد.

 

اگه توانستيد چند خطي براي من بنويسيد متشکرم.

 

فردا با يه مطلب خوب ميام.

 

دوستان در ضمن مي خواستم نظرتون را راجع به اين عکس بدونم

 

 

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢