درد دلم رو بشنو که حا لمو بدونی

هیچ وقت اینو نخواستی که قدرمو بدونی

من آرزو می کردم که هم زبونت بشم

امید اینو داشتم که سایه بونت بشم

چقدر که وقتو بی وقت به یاد تو نشستم

فقط تو رو می دیدم تا چشمامو می بستم

هیچ وقت باهام نموندی اما برات نشستم

زخم زبون شنیدم غرورمو شکستکم

 وقتی ازم دور بودی دنیای من سیاه بود

زنده بودم ولیکن زندگیم تباه بود.

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ دی ،۱۳۸٢