در ملک وجود جز نکو را نکشند     روبه صفتان زشت خو را نکشند

 

دل من آرام باش

تقلای واهی مکن

راهی نیست که آزاد شوی

در این دوران پر دوز و کلک مگذار که بد نام شوی.

چونکه عاشقان را دیوانه پندارند.

گویند مگر مغز خر خوردهای که اینگونه شیدایی.

گویند هزیان می گویی؟

آخر تورا چه شده است که بدین سان آشفته ای.

نمی دانم که چه سان بگویم که ای مردم من عاشقم!!!!!

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٢