وقتي براي اولين بار ديدمش يک لحظه نگاهم ايستاد.

مغرور بود و زيبا.

بدون کوچکترين مکثي سرش را برگرداند انگار که اصلا

مرا نديده بود.

روز بعد وقتي توجه اش به خودم را ديدم آنوقت بود که احساس

کردم دوستش دارم و دوستم دارد.

هر روز......

 

ادامه دارد...

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢