ستاره ای بی فروغم که در این گرد و خاک زندگی گم شده ام.

زندگی ای  که فقط در دوران کودکی و نوجوانی طعم شیرینش را چشیده ام

اما از و قتی که به من گفته اند که بزرگ شده ای  فشارهای زندگی را بیشتر لز

شیرینیهایش درک کرده ام.

خوابهای آرامم را رو.یای شیرینم را  گفتار شادم را و تبسمهای بی غرضم را باخته ام.

عشقم را دوستهایم را و خوشیهای پیوسته ام را از دست داده ام.

سکون مرا در خود فرا گرفته است و کم کم مرا در خود هضم می کند.

رشته های تمرکزم از خود گسسته است آسودگی خیال ندارم.

الان دیگر باید درست فکر کنم برای زندگیم برای انتخاب شریک آینده ام و برای درست زیستنم.

 پروردگارا مرا در این آشفته بازار یاری کن که من بجز تو کسی را ندارم.

 

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٢