سکوت را تجربه می کردم

سکوتی که بلند ترین فریادها در دلم بود.

دلم آشفته و عاشق بود.

هیچ چیز نمی دانستم آینده ام را .خودم را .عشقم را و مرگم را.

گم شده بودم در کوچه ای که طولش یک وجب بود .

اما وجبی که طولانی ترین مسیرهاست.

یا مقلب القلوب جلا بده افکارم را و رهنمون کن به سپیدی.

 

  
نویسنده : گمنام گمنام ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۳