سکوت را تجربه می کردم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سکوتی که بلند ترین فریادها در دلم بود.

دلم آشفته و عاشق بود.

هیچ چیز نمی دانستم آینده ام را .خودم را .عشقم را و مرگم را.

گم شده بودم در کوچه ای که طولش یک وجب بود .

اما وجبی که طولانی ترین مسیرهاست.

یا مقلب القلوب جلا بده افکارم را و رهنمون کن به سپیدی.

 

/ 0 نظر / 8 بازدید